ارزویس سلامتی میکنم برا همتون به خدا
امروز بنا اومد کارامون رو شروع کردیم راستی می خواستم براتون تعریف کنم دو شب پیش بعد افطار رفتیم بیرون دور بزنیم
که من گفتم بریم رستوران نانازی هم بدون شوخی منو برد دو دو تا جوجه زدیم تو رگ و ای خدا دیگه داشتیم میترکیدیم اخه تازه افطار خورده بودیم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!
قراره که امشب بریم بازار یه دوری بزنیم نانازی هم دست تو جیب مبارکش کنه و ولخرجی کنه حالا ببینیم تا شب اگه دبه در نیاره حالا تا ببینیم
مامانش این هنوز از رشت نیومدن فکر کنم قصد ندارن الان الان ها بیان نیان بهتره لااقل من
راحترم تا خونم تمام بشه تو رو خدا برامون دعا کنین خونمو تا عید اماده بشه عروسی بگیریم همتونو دعوت میکنم


